نبوت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
تجربه اتحادی ، اتحاد هم یعنی اتحاد با خدا ، اتصال با خدا ) تمایل به آن
دارد که از حدود خود لبریز شود و در پی یافتن فرصتهایی است که نیروهای
زندگی اجتماعی را از نو توجیه کند یا شکل تازهای به آنها بدهد [١] . در
شخصیت وی مرکز محدود زندگی در عمق نامحدود خود فرو میرود [٢] ، تنها
به این قصد که بار دیگر با نیروی تازه ظاهر شود [٣] و کهنه را براندازد
و خط سیرهای جدید زندگی را آشکار سازد " .
تا اینجا مقدمه بحثش بود . ویلیام جیمز سخنی دارد از نظر روانشناسی که
همین مطلب را ذکر میکند . او معتقد است که " من " ها - یعنی روحها -
که از هم جدا هستند ( الان من غیر از شما هستم ، شما غیر از ایشان هستید ،
ایشان غیر از آن آقای دیگر هستند ) یک راهی از باطن میان روحها وجود
دارد که این [ راه ] گاهی بسته است و گاهی باز میشود . ممکن است یکوقت
روحی از همان عالم ارواح و از آن درون ، روزنهای پیدا کند به روح دیگر و
حتی محتویات آن روح را بخواند و بداند و متوجه بشود . این حرف را در
سیر حکمت در اروپا هم نقل شده و عرفای خودمان زیاد روی آن تکرار دارند و
حتی یکی از علمای بزرگ معاصر که مدتی هم به اصطلاح اهل سیر و سلوک بود و
برای خودش این جور قضایا پیش آمده است نقل میکرد که یک وقت برای من
این حالت پیش آمد که خودم را با یک شخصی که در ششصد هفتصد سال پیش
زندگی میکرد یکی میدیدم ، اصلا خودم را او میدیدم و تمام کارهای او را کار
[١] حرف عرفا را به این عبارت گفته . عرفا اصطلاحی دارند ، میگویند " سیر من الخلق الی الحق " میگویند کسی که اهل سیر و سلوک است ابتدا از خلق به حق سیر میکند . بعد اصطلاح دیگری دارند ، میگویند " سیر بالحق فی الحق " ، بعد که رسید به آنجا ، به وسیله خود حق در حق سیر میکند یعنی معارفی از صفات ربوبی و اسماء الهی و از چیزهایی که مربوط به دنیای دیگری است در آنجا کشف میکند . آنگاه میگویند در اینجا - به فرض این که برسد - بعضی در همان جا مجذوب میمانند و هرگز بر نمی گردند ولی بعضی دیگر از آنجا حالت بازگشت پیدا میکنند ، باز میکردند به سوی مردم برای رهبری و دستگیری مردم ، آن را میگویند " سیر من الحق الی الخلق " . میگویند نبوت سیر من الحق الی الخلق است یعنی پس از آن است که [ نبی ] به حق واصل شده ، از حق دو مرتبه بازگشت به سوی مردم کرده برای سوق دادن مردم . این را به این تعبیر امروزی ذکر کرده و بیشتر جنبه اجتماعی میدهد ، برخلاف عرفا که جنبههای فردی [ را ] میگیرند او جنبههای اجتماعی هم میدهد . [٢] میخواهد بگوید حیات ما یک حیات محدودی است . دریایی را شما در نظر بگیرید که از آن دریا یک جوی باریکی باز شده و یک دریاچه کوچک یا حوضچهای در کنار آن باشد ، این میشود حیات محدود ما ، و ممکن است راه هم بسته باشد یا راه باز باشد ، ولی ممکن است کسی بخواهد از این حیات به آن حیات نامحدود اتصال پیدا کند . [٣] از حالت شخصی میرود و در خداوند کأنه غرق میشود برای اینکه باز برگردد به حالت عادی .